مقدمه | وقتی آینده نامعلوم میشود
روزهای نخست اسفند، وقتی خبر شیوع کرونا در ایران منتشر شد، بسیاری از ما دچار نوعی سردرگمی عمیق شدیم. پرسشها پشتسر هم میآمدند: چه قرار است اتفاق بیفتد؟ این وضعیت تا کی ادامه دارد؟ آیا زندگی وارد مرحلهای ناشناخته و ترسناک شده است؟
در آن روزها، ذهن ما بیش از هر چیز با ابهام درگیر بود؛ ابهامی که اجازه نمیداد آینده را ببینیم یا حتی حال را آرام تجربه کنیم. این مقاله—که توسط آکادمی علوم و تحقیقات کودک بنیاد سلاله تهیه شده است—از همین تجربهی جمعی آغاز میشود؛ تجربهای که نشان داد ناتوانی ما در تحمل عدمقطعیت، خود میتواند به بحرانی جدی تبدیل شود.
ابهام چیست و چرا اینقدر ناآرامکننده است؟
ابهام یا عدمقطعیت به شرایطی گفته میشود که فرد نمیتواند پیامدهای پیشرو را پیشبینی کند. گاهی آینده کاملاً ناشناخته است و گاهی فرد آیندهای ناخوشایند را تصور میکند و از رخدادنش میترسد.
انتظار برای نتیجهی یک آزمایش پزشکی، مصاحبهی شغلی، بحرانهای اقتصادی یا اجتماعی، همگی نمونههایی از موقعیتهای مبهماند. در چنین شرایطی، هیجانهایی مانند اضطراب، نگرانی، سردرگمی و ترس فعال میشوند؛ هیجانهایی که اگر مدیریت نشوند، توان تصمیمگیری و سازگاری را مختل میکنند.
در دنیای امروز—با شتاب بالای تغییرات فناورانه، شغلی و اجتماعی—ابهام نه یک استثنا، بلکه بخشی طبیعی از زندگی است. آیندهپژوهان بارها تأکید کردهاند که بسیاری از مشاغل تغییر خواهند کرد یا از بین میروند و تنها افرادی که توان سازگاری دارند، میتوانند در این مسیر دوام بیاورند.
واکنشهای رایج ما به عدمقطعیت
وقتی با ابهام مواجه میشویم، ذهن و هیجانهای ما معمولاً به شیوههای قابل پیشبینی واکنش نشان میدهند:
اضطراب و نگرانی
اضطراب شایعترین واکنش به آیندهی نامعلوم است. این اضطراب هم در بزرگسالان و هم در کودکان دیده میشود؛ مثلاً کودکی که منتظر نتیجهی امتحان است و نمیداند چه خواهد شد.
سردرگمی در تصمیمگیری
ابهام باعث میشود نتوانیم بهدرستی از توان شناختی خود استفاده کنیم. هجوم هیجانها، قدرت تحلیل و انتخاب را کاهش میدهد.
ترس از خطا و واکنش «فریز»
برخی افراد در مواجهه با ابهام نه میجنگند و نه فرار میکنند؛ بلکه منجمد میشوند. تصمیمگیری را به تعویق میاندازند و عملاً اقدامی نمیکنند.
پیشبینی فاجعهآمیز
ذهن تمایل دارد بدترین سناریو را تصور کند. این الگوی فکری—اگرچه ریشهای تکاملی دارد—میتواند به تشدید اضطراب و تصمیمهای ناکارآمد منجر شود.
تعمیم افراطی
ناکامی در یک موقعیت به کل زندگی تعمیم داده میشود؛ فرد فقط شکستها را میبیند و موفقیتهای پیشین را نادیده میگیرد.
مجموع این واکنشها میتواند فرد را به اجتناب از موقعیتهای جدید سوق دهد؛ جایی که رشد اتفاق میافتد.
نیمهی پنهان ابهام؛ فرصتی برای رشد
با وجود همهی دشواریها، ابهام تنها تهدید نیست. پژوهشها نشان میدهند مواجههی سازنده با عدمقطعیت میتواند بستر رشد توانمندیهای مهمی باشد:
انعطافپذیری شناختی
مطالعات نشان دادهاند افرادی که با موقعیتهای مبهم مواجه میشوند، انعطافپذیری شناختی بیشتری پیدا میکنند؛ تواناییای که با خلاقیت و حل مسئله ارتباط مستقیم دارد.
خلاقیت
ابهام ذهن را وادار میکند از مسیرهای امن خارج شود. وارد و همکاران (۱۹۹۹) نشان دادهاند که شرایط مبهم میتواند خیالپردازی و تفکر واگرا را تقویت کند.
تابآوری روانشناختی
تابآوری یعنی توان بازگشت به تعادل پس از فشار. پژوهشها نشان میدهند افرادی که تجربهی عبور از ابهام را داشتهاند، در برابر استرسهای بعدی مقاومتر عمل میکنند.
هوش هیجانی
قرارگرفتن در موقعیتهای مبهم اجتماعی، توان تشخیص و تنظیم هیجان و همدلی را افزایش میدهد؛ مهارتی کلیدی برای روابط انسانی سالم.
چرا آموزش این مهارتها از کودکی مهم است؟
کودکان در دنیایی رشد میکنند که تغییر و عدمقطعیت جزئی جداییناپذیر از آن است. اگر بزرگسالان—چه والد و چه مربی—خود توان مواجهه با ابهام را نداشته باشند، نمیتوانند الگوی مناسبی برای کودکان باشند. آموزش مهارتهایی مانند تنظیم هیجان، انعطافپذیری و تابآوری، سرمایهگذاری برای آیندهی روانی نسل بعد است.
جمعبندی
ابهام و عدمقطعیت بخشی اجتنابناپذیر از زندگی امروز است. اگرچه این شرایط میتواند اضطراب و سردرگمی ایجاد کند، اما در عین حال فرصتی ارزشمند برای رشد توانمندیهایی چون انعطافپذیری، خلاقیت و تابآوری فراهم میآورد.
افرادی که میآموزند در دل نادانستهها بایستند—نه با انکار واقعیت، بلکه با پذیرش و اقدام آگاهانه—نهتنها خود سالمتر از بحران عبور میکنند، بلکه به الگویی الهامبخش برای کودکان و نسل آینده تبدیل میشوند.
